باد مزاحم

 

باد بوی بهارراهرصبح برایم می آورد.

نمیداندکه با این کارش چه قدربه اوحسادت میکنم...

چه قدردلم میخواهد مانند نسیمی سبک بال به آسمان ها سفرکنم...

نمیداندچه قدردلم میخواهد قبل ازهمه روی خورشیدراببوسم...

نمیداند...

ازفردا صبح دررابرایش باز نمیکنم تا بازهم هوای سفرنکنم....

/ 5 نظر / 23 بازدید
Negin

عاشق عکس اون گنجشکم

همسفردل

سلاممممممم خوندمت خوب بود [گل][قلب]

آشا

سلام... خوبی؟؟؟ این پست خیلی واسم آشناست... نظرتوتاییدکردم...باورت نمیشه بروببین...[ماچ]

آشا

خب... چی بگم؟ آها... پست خوبی بود...درواقع نویسنده اش ذوق بسیاری درنوشتی داره... فعلابای شیطون[شیطان]

آشا

آره اگه جرات داری... شایدم شنبه نیام وبعدبیام کلاس زبانتون... یه چیزایی بایدبهت نشون بدم پرروو....[نیشخند]