البته تصحیح میکنم:
سرعت اینترنتم......
سی و یک ,ممیزه دو کیلو بایته.....
یه لحظه اشتباه شد.....
ولی هنوزم قهرم

سلام بر همه!!!
از قدیم گفتن جواب سلام واجبه !ولی عیب نداره شما که جواب سلام نمیدین...
مگه اصلا میاین اینجا؟؟
اَه باهاتون قهرم...
بابا چرا درک نمیکنین اینترنتم ســــــــــــــــــــرعت داره در حد المپیاااااااااااااااااااااد!!!!!!!!!!!
32 کیـــــــــــــــــلــــــــــــــــتو بااایت.......!!!!!!
حال میکنی؟؟؟؟
بایت نیست ها اااااا, کیلــــــــــــــــــــــــــــو بایته!!!
ملت سرعت دارن 200 به بالا اونوقت ماااااا.....
ای خــــــــــــــــدا....
بخاطر همین نمیتونم واسه همه نظر بزارم.اونوقت فک میکنین من نامردم!!!
این بارم بیام ببینم نظر ندارم ، میرم و تا آخر خرداد نمیامااااااااااا.....!؟
خود داااااااااااااااانیــــــــــــــــــــــــــی!!!!!!!!!
تابستون ای دی اس ال میگیم،پدره همـــــــــــــتونــــــــــــــــــــ, در میارم !!!صبر کنین...
داااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم براااااااااااااااااااااااااتــــــــــــــــون!!!
مهسا بر خوااااااااااااااااااااهد گشــــــــــــــــــــت.....
بشیـن و تماشا کن.......
تا بعد.
گفتم خدایا از همه دلگیرم
گفت:حتی از من؟؟
گفتم خدایا دلم را ربودند
گفت:پیش از من؟؟
گفتم خدایاچقدر دوری
گفت:تو یا من؟؟
گفتم خدایا تنها ترینم
گفت:پس من؟؟
گفتم خدایا کمک خواستم
گفت:از غیر من؟؟
گفتم خدایا دوستش دارم
گفت:بیش از من؟؟
گفتم خدایا انقد نگو من
گفت: من تو ام...
وقت مردن هم نفس هایم صدایت می کنند
جان شیرین را به آسانی فدایت میکنند
هر نفس را آن خدا داند که من با یاد تو
می کشم در دل ولی دستی جدایت میکند
هر قدم را من به سویت می برم اما چرا؟
سرنوشتم را چیز دیگر روایت می کنند
قلب من با هر طپش با هر صدا با هر سکوت
غرق در خون یک نفس دارد دعایت می کند
روز و شب،پاییز،تابستان،زمستان در بهار
بی تعارف این دلم خیلی هوایت می کند
برا دیدن بقیه ش لطفا به ادامه مطالب مراجعه فرمایید
دوستون دارم ....
مهسا
...
نمی توانم عهد کنم که
تغییر نخواهم کرد
نمی توانم عهد کنم که
خلقیات متفاوت نخواهم داشت
نمی توانم عهد کنم که
گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد
نمی توانم عهد کنم که
آشفته نخواهم شد
نمی توانم عهد کنم که
همواره قوی خواهم بود
نمی توانم عهد کنم که
قصوری نخواهم کرد
اما...
می توانم عهد کنم که
همواره پشتیبان تو خواهم بود
توانم عهد کنم که
افکار و احساساتم را
با تو سهیم خواهم شد
می توانم عهد کنم که
تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی
می توانم عهد کنم که
هر کاری بکنی درکت خواهم کرد
می توانم عهد کنم که
با تو کاملا صادق خواهم بود
می توانم عهد کنم که
با تو خواهم گریست و خواهم خندید
توانم عهد کنم که
خواهم کرد به هدفهایت برسی
اما...
بیش از همه
می توانم عهد کنم که
« دوستت خواهم داشت»
سلام به همه دوستایی که تو این چند وقت منو فراموش نکردن!!!!
عرضم به حضورتون که چن وقته هم من مریض بودم هم کامپوترم.
شرمنده همگی ام
خودم خوب شدم ولی کامپیوترم هنوز خوی نشده براش دعا کنین
خوب شه هر روز میام.....
اون روزای آخری ... گفتی که میترسم بری
ببین که من هستم هنوز ... اگر چه تو مسافری
به فکر سوختنم نباش ... من از تبار سوختنم
تو هم نباشی اخرش ... خودم خودم رو میزنم
سیگارتو بکش رفیق ... به دوری عادت میکنیم
با خاطره ها چی میکنی ؟ با قصه هام ؟ حیف دریغ
با خاطراتت ؟؟؟ بگذریم ... سیگارتو بکش رفیق
این گریه ها مال تو نیست ... من پای تو نمیشکنم
این شعررو هم نشنو برو ... من با خودم حرف میزنم
از بس نبودی پیش من ... نبودنت یه عادته
ببخش که تو دنیای ما ... اسمش فقط خیانته
سیگارتو بکش رفیق ... به دوری عادت میکنیم
ما هم ی روز مثل همه ... به هم خیانت میکنیم
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند،
....
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟
میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟
میدونین عشقق چه مزه ای داره؟؟؟
میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟
میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟
میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟
مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟
میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟
میدونین ...؟؟؟
اگه جواب این همه سئوال رو میخواین! مطلب زیر رو بخونین...خیلی جالب و آموزندس...
وقتی
یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه … بدون که کار از کار گذشته و تو عاشق شدی
طوری میشه که قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن
همه چی با یک نگاه شروع میشه
سلام دوستای گلم معذرت میخام
نتونستم همتونو خبر کنم ولی بخدا برا همتون نظر گذاشتم اما این کد امنیتی مانع میشد فک کنم برا هیشکی پ م هام نیومده
شرمنده


میون هفته بر سر قبر یه عاشق
یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دندار
اشک میریزه از دو چشمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گریه میگه:مهربونم بی وفایی
رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی
آخه من تو رو میخواستم،اون نجیب خوب و پاک
اون صدای مهربون،نه سکوت سرد خاک
تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
دیدنت حتی یه لحظه،راه حل مشکلم بود
...خدایا
از تو دلگیرم...
گفته بودی حق انتخاب داری
پس چرا انتخابم، در کنار دیگریست...؟؟؟
یه شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون
خندید و گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون
ستاره ی قشتگی بود آروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون
اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون
ماه اومد و ستاره رو دزدید و برد نامهربون
ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی مهربون
حالا شبا بیاد اون چشم می دوزم به آسمون
دلم میخواد داد بزنم این بود قول و قرارمون؟؟
تو رفتی و با رفتنت نذاشتی حتی یک نشون
دوست دارم ستاره جون تا آخرش تا پای جون.....
...




خدا جونم سلام بازم اومدم تا بهت یه چیزی بگم و برم
زیاد مزاحمت نمیشم فقط....
فقط میخوام بگم :
عشقم دیروز واسه همیشه از پیشم رفت, رفت و منو واسه همیشه تنها گذاشت
آخه این انصافه؟؟
قبلا باز یکم امید داشتم یه روز بهش می رسم ولی حالا....
خودش گفت دیگه نمیخوامت برو
دیگه هیچوقت برنمیگرده...
خدا جونم!
حالا من چیکار کنم؟؟
چیکار میتونم بکنم؟؟
بهم صبر بده...تا بتونم تحمل کنم
زندگی بی رحم تر از آن چیزی است که تو می پنداری!پس اشک هایت را برایش حرام نکن و در حسرت تقدیر تلخ خود نباش...
چرا که روزی از پس طلوع و غروب های پی در پی...
.
.
.
شاهد اتمامش خواهی بود....
و من در آرزوی تماشای غروب زندگی خود , با طلوع هر صبح در جنگ و جدال به سر می برم تا شاید گذر آهسته ی آن را حس نکنم...
شعرایی که تو این قسمت براتون گذاشتم نشون دهنده ی کل زندگی منه.....
کل زندگیم اینجوری گذشته و خواهد گذشت.....
زندگی.........
تلخ ترین خواب من است....
خسته ام .......
خسته از این خواب بلند......


چه سخته در جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
به چشم دیگران چون کوه بودن
ولی در خود به آرامی شکستن....




| شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. |
اونی که گفتم نرو گفت نمیشه
دیروز دیگه رفت واسه همیشه
وقتی می خواست بره من و صدا کرد
وایساد و تو چشمای من نگاه کرد
گفت می دونی خودت واسم عزیزی
این اشکارم بهتره که نریزی
باید برم سفر واسم بهتره
ولی کسی که مونده عاشق تره
تقدیر ما از اولم همین بود
یکی تو آسمون یکی زمین بود....
...چقدر بخشیدیم و چقدر خالی ماندیم
انگار کسی ما را جز تنی هوسناک
نمیدید.....
و تلخی بغض من هنوز در میان بوسه های خیس تو ناپیداست...
دیگر پیدایم نکن
میگویند مرده ام
سلام خداجونم . خوبی؟ ؟ سرت که شلوغ نیست؟؟ مزاحمت که نیستم؟؟؟
بازم اومدم یکم باهات درد و دل کنم تا بلکه اروم شم و بتونم فراموشش کنم.
خودت شاهد بودی ,دیدی من تقصیری نداشتم, اون خودش
رفت !
خودش پسم زد!
خودش کفت دیگه نمیتونم باهات باشم!
همون خودش بود که گفت دیگه تحملتو ندارم,برو خوشبخت شو....
خودت میدونی چقد غصه خوردم , چقد گریه کردم...
ولی باورم نکرد و رفت و تنهام گذاشت!!!
خودش بهم گفته بود همیشه پیشتم, هیچوقت تنهات نمیزارم ولی طاقت نیاورد و گفت بازیم دادی دیگه نمیخوام ببینمت برو پی زندگیت...!!!
خدا نمیدونی چقد شکستم!؟چقد گریه کردم,چقد التماس کردم,چقد براش توضیح دادم که به خدا من بازیت ندادم ,به خدا دوست دارم,ولی دیگه دیر بود ,قبول نکرد گفت برو که دیگه دوست ندارم برو دیگه برنگرد!!!
شکستم ولی صدای شکستنمو هیشکی جز اون نشنید ولی....
ولی اون خودشو به نشنیدن زد و وانمود کرد مهسایی وجود نداره...
جالبه نه؟؟؟
رسم دنیا همینه... یه روز میگن دوست دارن و تحت هیچ شرایطی تنهات نمیزارن ولی فرداش میبینی میگن برو که دیگه دوست ندارم .... برو که دیگه نمیخوام ببینمت....
خدا جونم تو تنها کسی هستی که به گریه ها و دردای پنهونیم آگاهی....کمک کن تا دوباره جون بگیرم کمک کن تا بتونم فراموشش کنم کمک کن تا بتونم بدون اون بقیه ی زندگیمو سپری کنم...
برام خیلی سخته ,خودت کمکم کن تا تحمل کنم خودت همدم شبای تنهاییم باش ... خودت دستای سردمو بگیر... خودت کمکم کن چون میدونم اون که رفته دیگه رفته ....
برنمیگرده....
دوست دارم خدااااا.......................
.
.
.
.
.
.
خیلی سخته.....
خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه
... خیلی سخته که
عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی
... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت
رو بدون حضور خودش جشن بگیری
... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن
، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای
... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر
یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره
... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر
یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : نمی خوامت


خدا جونم سلام حالت خوبه ؟؟ منو یادت میاد ؟؟ منم مهسااااا....
همون مزاحم همیشگی... !!
همونی که همیشه بهت التماس میکنه ...
همونی که همیشه ازت غافله...
همونی که هر روز و شب کارش شده گریه...
همونی که عشقش تنهاش گذاشته و رفته ...
همونی که هر شب با آرزوی مرگ میخوابه..
همونی که همه فراموشش کردن الا تو...
همونی که همه تنهاش گذاشتن الا تو...
خدا جونم...
خدا جونم دوست دارم جون تنها کسی هستی که بهش میرسم...
جون تنها کسی هستی که وقتی همه ازم متنفرن,دوسم داری...
خدا جونم دلم گرفته دیگه خسته شدم دستام سرده سرده انگار که هیج خونی توش جریان نداره...
می بینی؟؟؟؟؟
می بینی دوباره تنها شدم؟؟؟؟
دوباره گریه و انتظار شده همه کسم...
دوباره مثل قبلااا وقتی همه جمع میشن تا خوشی کنن من باید یه گوشه کز کنم و با درد تنهایی خودم بسوزم و بسازم...
بعد از این همه ارزوی دیدن خنده ی مهسا رو به گور میبرن ....
خدا جونم چند روزدیگه تولدمه....
میدونم همه بهم
هم تبریک میگن الا اونی بخاطرش زنده م و حاضرم تموم زندگیمو بدم تا هیجوقت غصه تو دلش نشینه...
خدا جونم مواظبش باش...
هر جا که برههیچوقت تنهاش نزار ...
خدا جونم .....مواظبش باش حتی اکه من.......
نباشم......
دردناک است که عاشق به مرادش نرسد
در پی یار شود پیر و به یارش نرسد
روزو شب منتظر لحظه ی موعود شود
دلخراش است که آخر به مرادش نرسد
در میان همه گل ها،گل دلخواهخودش
خود بکارد ولی آخر به گلابش نرسد
جان گداز است که شب تا به سحر گریه کند
چه الیم است که معشوق به دادش نرسد
گریه دار است چو بینی دل عاشق خون است
خون به چشمش برسد هرکه به یارش نرسد
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید "چند تا دوسم داری؟"
یه عدد بزرگ می گفتم!
ولی وقتی تو ازم پرسیدی "چند تا دوسم داری؟"
گفتم"یکی!!! "
میدونی چرا؟؟؟؟
چون بزرگ ترین و قوی ترین عددیه که می شناسم...
دقت کردی که همیشه
قشنگ ترین و عزیز ترین چیزای دنیا یکی ان؟؟
ماه یکیه ،خورشید یکیه ، مادر یکیه !
تو هم یکی هستی....
وسعت عشق من به تو هم یکیه....
پس اینم بدون که از الان و تا همیشه :
"" یکی دوستت دارم!!! ""
باران.....
بهانه ای بود.....
که زیر چتر من تا انتهای کوجه بیایی.....
کاااااااش.......
نه کوچه انتهایی داشت.....
نه باران بند می امد.....
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت.....
زیر باران غزلی خواند,دلش تر شد و رفت..
.چه تفاوت که غم دل خورده ست یا سم.....
آنقدر غرق جنون بود که بربر شد و رفت.....
روز میلاد همان روز که عاشق شده بود.......
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت......
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید....
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت....
هر غروب از دل خورشید گذر خواهى کرد......
آدمی ساده که یک روز کبوتر شد و رفت.....

.
شراب خواستم
...
گفت : " ممنوع است "
آغوش خواستم...
گفت : " ممنوع است"
بوسه خواستم...
گفت : " ممنوع است "
نگاه خواستم...
گفت: " ممنوع است "
نفس خواستم...
گفت : " ممنوع است "
...
حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،
با یک بطری پر از گلاب ،
آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ،
سنگ سرد مزارم را
و
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،
نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ،
به آرامی اشک می ریزد .
...
تمام تمنای من اما
سر برآوردن از این گور است
تا بگویم هنوز بیدارم...
سر از این عشق بر نمی دارم
